• chartblogs چیست؟
  • chartblogs یک آرشیو بزرگ از مطالب وبلاگ های ایرانی می باشد که با عضویت درآن می توانید در صورت از دست رفتن مطالب با استفاده از chartblogs یک نسخه پشتیبان از مطالب خود در اختیار داشته باشید.
  • با chartblogs می توانید مطالب خود را برای جستجوگرهای وب بهینه کنید و بازدید وبلاگ خود را افزایش دهید.
  • تبلیغات
    آمار chartblogs
    • تعداد وبلاگ ها : 0
    • تعداد مطالب : 0
    • کاربران حاضر : 0
    • آخرین بروزرسانی : 0
    به جاي آنكه به تاريكي لعنت بفرستيد يك شمع روشن كنيد !
    chartblogs هیچگونه مسئولیتی در برابر مطالب ارسالی و منتشر شده از سوی کاربران و وبلاگ های آرشیو ندارد
    مکان تبلیغات شما

    خرید عینک آفتابی Louis Vuitton با قیمت ارزان

    آیا میدانید برترین عینک سال 2014 نزد افراد معروف همین عینک است ؟

    انتخاب آرمین 2afm ، سیروان خسروی ، کیم کارداشیان ، ریحانا ، علیرضا حقیقی و... می باشد

    خرید عینک آفتابی Louis Vuitton با قیمت ارزان

    تحویل رایگان به سراسر ایران | پرداخت هزینه درب منزل پس از تحویل کالا

    لینک خرید عینک لویی ویتون توضیحات عینک لویی ویتون



    ساعت دستبندی LED Arina اسپرت

    ارائه شده در رنگ های مختلف و زیبا

    هم یک دستبند اسپرت و هم یک ساعت LED

    دارای تقویم روز شمار

    این ساعت در حالت عادی خاموش بوده و با

    لمس آن ساعت روشن و نمایان خواهد شد.

    دارای 6 ماه گارانتی تعویض

    قیمت : 15000 تومان

    تحویل رایگان به سراسر ایران | پرداخت هزینه درب منزل پس از تحویل کالا

    لینک خرید عینک ریبن آبی توضیحات عینک ریبن آبی





    ساعت بند چرم الیزابت تخفیف ویژه

    با ظاهري جالب و كيفيتي بينظير وفوق العاده شيك و زيبا

    ساعتي با ظاهري متفاوت، مدرن و همچنين با دوام

    يكي ار محبوب ترين و پرطرفدارترين ساعت ها در اروپا

    ساعت بند چرم الیزابت تخفیف ویژه

    رنگبندي:سبز, قهوه اي , نارنجي ,مشکی و قرمز .سفید

    ساعت بند چرم الیزابت تخفیف ویژه

    تحویل رایگان به سراسر ایران | پرداخت هزینه درب منزل پس از تحویل کالا

    ساعت بند چرم الیزابت تخفیف ویژه ساعت بند چرم الیزابت تخفیف ویژه




    خواهر کوچولوی من

    به نام خدا 

    سلام خداجونم؛  از این که بار دیگه زهرا کوچولو رو به ما دادی، ازت ممنونم. خدایا اصلا نمی تونم ناراحتی خودم رو بیان کنم. خودت هم می دونی که شب ها از گریه خوابم نمی برد. خدایا شکرت. یه بار دیگه هم بهم قدرت خودت رو نشون دادی... 

     منبع : fatemehtomovaffaghmi-bfa - fatemehtomovaffaghmi-bfa
    یکشنبه 16 خرداد 1395 ساعت 17:06:02
      برچسب ها :

    روز نوشت امروز

    به نام خدا

    سلام؛  نمی دونم از چی شروع کنم. بابایی زنگ زد و گفت که زهرا رو بستری کردند. خیلی ناراحت شدم... همش گریه می کردم. هیچکی نمی دونه که بستری شده. فقط خودمون می دونیم. نمی دونم چی بگم ولی دلم می گه حالش خوب می شه و می شه عزیز دل آبجی. 

    چند روز هست که حال عجیبی دارم. چند وقت پیش مجبور شدم به خاطر کلاس معادلات، روز شنبه برگردم تهران.فردای اون روز نیمه شعبان بود و همه بچه ها رفته بودند خونه. ساعت 8 صبح قطار حرکت کرد و باید ساعت 10:20 دقیقه تهران بود. اما چون موتور دیزلش خراب شده بود، ساعت 1 رسیدیم تهران. منم رفتم شکایت کردم و خسارت گرفتم. فکرش رو کنید... 5400 دادی سوار شدی، 2700 پس بگیری. شوخی بردار نیست که... سه ساعت از وقت من رفت... خب من اگه می خواستم دیر برسم، با قطار ساعت 10 میومدم که 12:30 تهران باشم. رسیدم خوابگاه و بعد از استراحت رفتم سر کلاس... بعد از کلاس خبردار شدم که گویا قراره ببرن جمکران و من نمی دونستم. از خدا خواستم که منم برم و نمی دونم چی شد که به دلم افتاد می رم و رفتم. همه این ها تو شرایطی بود که جا نبود واسه من. رفتیم قم... اول تو حرم حضرت معصومه سلام الله علیها یکم حس و حالی گرفتم و رفتیم جمکران. تو جمکران بچه هامون رو گم کردم... تنهایی پاشدم رفتم مسجد پایین تا نماز صبح.... اونجا سر یه قضیه ای سه تا از اون پیرزن مهربون هایی که امید می گفت، برام دعای خیر و عاقبت به خیری کردند که انگار روح تازه ای گرفتم با دعای آنها... تا قبل از دعای اونا اصلا تو مسجد جمکران راه رفتن رو دوست نداشتم ولی یهو ورق برگشتم و تونستم 6 رکعت نماز با حال تو مسجد بخونم.

    الان هم انرژی مثبت اون موقع رو دارم. بعد از نماز بچه هامون رو هم پیدا کردم. 

     

     

     

     

    وقتی زهرا به دنیا اومد، بچه ها گیر دادند که برم شیرینی بخرم. منم سر نماز به خدا گفتم که من نه حال دارم برم شیرینی بخرم و نه این اطراف شیرینی فروشی می شناسم. خودت من رو می بری و شیرینی رو توی دستم می ذاری و برم می گردونی. بازم یه چیزی افتاد تو دلم که غمت نباشه... خدا خودش می بره و میاره. 

    عصری دوستم منو برد بیرون و از اونجا برد شیرینی فروشی و برگشتیم. تازه یکم هم تو پارک نشستیم و درس خوندیم حدود دو ساعت. 

    من تقریبا تو همه خیابان های تاکستان، تو بیشتر تاکسی و قطار هایی که سوار شدم  (نصف عمرم رو تو تاکسی بودم)، درس خوندم؛ تو پارک درس خوندن منو یاد اون موقع ها انداخت. هوا هم خوب بود. 

     

     

     

    همون حسی که به دلم می افته، به من می گه که حال زهرا خوب می شه و می شه مایه افتخار.... 

    همون حس بهم می گه که این ترم معدلم خوب می شه... 

    همون حس بهم می گه که زندگی جریان داره... 

    این حس خوب.... 

     

    خدایا دعاهای یهویی رو از ما نگیر... 

    خداوندا بندگان تو بهت خیلی نیاز دارند. دستشون رو قبل از درخواست کمک بگیر.... 

    قلب ها رو مهربون نسبت به هم نگه دار...

    خدایا شادی بده و مشکلات رو شکلات کن...

    خدایا دوستت دارم.

    خدایا یادت هست که با دعای دسته جمعی، ابرای خوزستان دلشون به درد اومد و با هق هق گریه هاشون، دل مردم رو شاد کرد؟  همش کار تو بود...

     

     

     

    خدایا یادت هست که نزدیک کنکور قفسه سینه ام درد می کرد و نزدیک اذان مغرب به افق تهران یه انرژی عجیبی اومد سمتم و تمام دردهای من رو گرفت؟  

     

     

     

    خدایا اون هم کار تو بود. 

    خدایا تو قادر مطلق هستی. پس بهترین هات رو به بندگانت بده ای عزیز من... 

     

     

    به مهربانی ات ای مهربان ترین مهربانان

     منبع : fatemehtomovaffaghmi-bfa - fatemehtomovaffaghmi-bfa
    یکشنبه 16 خرداد 1395 ساعت 17:06:02
      برچسب ها : خدایا ,ساعت ,تهران ,شیرینی ,جمکران ,نماز ,خدایا یادت ,شیرینی فروشی ,شیرینی بخرم

    آبجی کوچولوی من

    به نام خدا

    سلام؛  اسم خواهر کوچولوی من رو بابایی گذاشت زهرا... 

    خیلی دوستش دارم.جالبه که من از شدت ذوق، خودم تو گوشش اذان و اقامه رو گفتم.

    خواهر بزرگترم قهر کرده... می گه باید اسمش رو می ذاشتیم محیا.

    من خودم خیلی اسم آیدا رو دوست دارم؛ دلم می خواست بذاریم آیدا... زینب هم اسم قشنگی بود.

    بابایی گفت که اسم بچه های خودتون رو از این چیزها بگذارید. این دختر کوچولوی منه و دلم می خواد اسمش رو بذاریم زهرا... 

    بالایی خیلی خوشگله... 

    این پایین چند تا از عکسهاش رو گذاشتم. 

    http://uupload.ir/files/bdav_img_20160518_123921.jpg

    http://uupload.ir/files/qvn7_img_20160518_181108.jpg

    http://uupload.ir/files/2a93_img_20160518_181104.jpg

    http://uupload.ir/files/qvn7_img_20160518_181108.jpg

     راستی زهرا روز جوان به دنیا اومد. 

     منبع : fatemehtomovaffaghmi-bfa - fatemehtomovaffaghmi-bfa
    یکشنبه 16 خرداد 1395 ساعت 17:06:02
      برچسب ها : uupload ,files ,http ,خیلی ,زهرا ,کوچولوی ,http uupload ,20160518 181108 ,files qvn7

    بدون عنوان

    به نام خدا 

    سلام خداجونم؛ خودت می دونی چی می خوام بگم. خدایا من بدون اینکه به حرف تو گوش کنم، تو مسیری قدم برداشتم که الان به قول حافظ باید بگم: 

    ما آزمودهایم در این شهر بخت خویش

    بیرون باید کشید از این ورطه رخت خویش

    خدایا خودت هم می دونی که همون سه سال پیش باید همه چیز درست می شد... اگر من بیتابی نمی کردم، اگر من عجله نمی کردم، اگر من به حرف تو گوش کرده بودم، الان اون چیزی که می خواستم رو خودت بهم می دادی.

    خدایا به شرایط الان خرده نمی گیرم که اگز الان هر اتفاقی داره میافته، نتیجه بی تدبیری منه وگرنه قضا... خدایا قضایی که تو در نظر گرفتی، ممکنه همین فردا اتفاق بیوفته.... کسی چه می دونه... می دونی چیه خداجونم؟  می ترسم از این که مبادا دوباره کاری کنم که دور بشم.... خدایا دستم رو بگیر و به سمت خودت راهنماییم کن... خدایا منم تنهاترین تنها بدون تو تک و تنها در این دنیای بی همتا تویی تنها ترین تنها که می خواند برای بنده ی بیتا که دستت را بده دستم بر آستانم قدم بگذار تا... خدایا کمکت رو نیاز دارم. ممنون.

    خدایا امضای من پایین تمام نامه هام تمام دردهامو بهت می گه...

    خدایا امروز خیلیا اومدن گفتن چرا ناراحتی...

    من نتونستم بگم چرا ناراحتم چون خودم هم نمی دونستم. خیلی جالب هست که هم می دونم و هم نمی دونم چرا ناراحتم جانان من...

    اوست که می خنداند و می گریاند.

    این جمله آخری دیگه همه چیز رو گفت.

    یا علی  

     منبع : fatemehtomovaffaghmi-bfa - fatemehtomovaffaghmi-bfa
    یکشنبه 16 خرداد 1395 ساعت 17:06:02
      برچسب ها : خدایا ,خودت ,الان ,دونی

    گریه آسمان در پنجاه به در

    سلام ؛ بچه ها پنجاه به در خوش گذشت؟ الهی لبتان پر از خنده باشه... بین دعاها من رو هم به یاد داشته باشید. دلم می خواست منم بین شما ها باشم شنبه ولی نشد دیگه... الهی که بارون رحمت بیشتر بشه. 

    نمی دونم حکمت دعای روز پنجاه به در چیه که تو این روز بارون می باره.... خدا دعای دسته جمعی رو دوست داره...  

     منبع : fatemehtomovaffaghmi-bfa - fatemehtomovaffaghmi-bfa
    یکشنبه 16 خرداد 1395 ساعت 17:06:02
      برچسب ها : پنجاه

    به نام خدا

    امروز رو برد دانشکده برق یه مقاله دیدم و خیلی شبیه مقاله ای بود که خودم دارم ترجمه اش می کنم :) بعدش دیدم بابا خودشه.... امروز یکی از دوستان دبیرستان رو دیدم و بهم گفت که رشته ات خیلی سخته؟  من الان تو فکرم... چون تو بین اطرافیان جا افتاده که متالورژی سخته.... آیا واقعا متالورژی سخته و من نمی فهمم. یا اینکه آسونه و همین جوری آوازه سختیش رو شنیدن... در نظر من برق و مکانیک و هوافضا سخت تره... فکر کنم به علاقه بستگی داره.

    عجب زندگی باحاله... امروز از بچه های برق تهران هم یکی رو دیدم. فکر نمی کردم که منو بشناسه ولی گویا می شناخت....

     

     

     

    خب چرت و پرت های بالا رو می تونید با ضرب المثل شتر دیدی ندیدی پوشش بدید.

    حرفای مهم تری دارم. امروز لبخند خدا رو حس کردم. تو اتوبوس جامو دادم به یه خانم و ایشون من رو دعا کردند. حس نشاط بهم دست داد... بعد این که تو کتاب آیین زندگی چیزی نوشته بود که گفتم به شما هم بگم. شرایطی رو که قادر به تغییر آنها نیستید رو با رضایت بپذیرید. چون انسان با هر چیزی می تونه مقابله کنه. هر مصیبتی هر چه قدر هم که بزرگ باشه، از تحمل انسان بالاتر نیست. برای تغییر شرایط همواره تلاش کنید. تا جایی که بتوانید در انتها بگید: من هر آن چه در توان داشته ام، انجام داده ام. 

    لبخند خدا یعنی یادگیری یه چیز جدید... دوست دارم لبخند خدا رو... 

    شکرت خداجونم. 

    راستی مواظب باشید که شیطون گول نزنه. 

    یاعلی 

     منبع : fatemehtomovaffaghmi-bfa - fatemehtomovaffaghmi-bfa
    یکشنبه 16 خرداد 1395 ساعت 17:06:02
      برچسب ها : لبخند ,متالورژی سخته
    مکان تبلیغات شما
    تبلیغات
    مطالب تصادفی
    آخرین جستجوها